انتقام
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:58
*دوباره دیروز همون اتفاق قبلی افتاد و با رفتارش یه جور حس بی ارزش بودن بهم داد..نمیدونم اینکار رو عمدی میکنه یا اینکه روتین زندگیشه که وقتی یه آدم جدید میاد ؛ قبلی رو ایگنور میکنه اما چه عمد و چه غیرعمد من بهم برمیخوره و ناراحت میشم...قاعدتا اصلا نباید برای من مهم باشه...چون هیچ ربطی بهم نداریم و مص...
تجرد...
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:58
* میدونی چه وقت مجردی حال میده و لازم نیست هی دعا دعا کنی که یکی سرراه زندگیت قرار بگیره؟؟؟ اونوقتی که یه اکیپ دوستای باحال و هم فاز داشته باشی و هر هفته هم یه برنامه ای برای تعطیلاتت بچینی و بری عشق و حال...اینطوری دیگه عین خیالت نیست که کسی هست که یارفابریکت باشه یا نه ..اگه بود که چه بهتر ، نبود ...
کاش...
-
تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 6:32
کاش دلم با مامان صاف بشه ...این دوسال گذشته رفتارهای متناقضش با من و امیر خیلی ناراحتم کرده و بدجوری ازش دلگیرم...به خاطر همه ایرادها و غرها و بداخلاقی هایی که سر موضوعات بی اهمیت با من میکنه و سر همون موضوعات نسبت به امیر کاملا منعطف و متفاوته....بابت همه وقتهایی که عصبانیم کرده یا بغض کردم به خاطر...
شنا در خلاف جهت....
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 15:47
باید بنویسم وگرنه این حجم از خارش مغزی منو دیوونه میکنه..بدبختی با هیچ کسی هم نمیتونم درموردش صحبت کنم ....تعطیلات گذشته قرارشد یه سفر کمپی بریم اطراف تهران با گروهی که من نمیشناختمشون اما میدونستم ارمنی هستند..با خودم گفتم طبق تجربه های قبلی که با گروههای مختلف دارم هرکسی سرش به کار خودشه دیگه ..او...
تجسم یک رویا:)
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 15:47
میدونی چرا دلم براش تنگ میشه یا دوست دارم ببینمش و باهاش حرف بزنم؟؟ چون برام مصداق بارز بیخیالی و سرخوشی و درلحظه زندگی کردن بود...درواقع هیچی به هیچ جاش نبود و فقط به حال خوش خودش فکر میکرد .شاید کمی خودخواهانه باشه این رفتار اما به شدت نیاز به کسی دارم که اینطوری باهاش وقت بگذرونم..یعنی در تمام سا...
این روزها...
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 16:16
تنها جایی که میتونم بنویسم و بعد مثل اینستا یا استاتوس واتس اپ یا هرجای دیگه که آشنا میخونه ؛ معذب نیستم و بعدش قرار نیست جواب به کسی پس بدم یا قضاوت بشم ؛ همینجاستچون میدونم کسی از آشناها اینجا رو نمیخونه و اگرم بخونه کاری به کارم نداره و راحت میتونم حرف بزنم ....این روزها به شدت بین افسردگی و عصبا...
نامه
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:45
خدمت خدای بخشنده و مهربانباسلام و احترام همانگونه که مستحضر هستید از سال 1391 تا به اکنون که در سال 1401 و قرن جدید هستیم ، تلخیها و سختیها و غصه های زیادی را از سر گذرانده ایم که حقیقتا زخم برخی از آن اتفاقات همچنان تازه است و دلمان را به خون می نشاند. رفتن پدر؛ همه حامی و پشت و پناه من در زندگی ،چ...
و اینبار پایان.
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:45
* بعداز دوسال و نیم بالا و پایین های فراوان و تحمل تمامی ناملایمات و امید به تغییر و آمدن روزهای بهتر؛ بلاخره دیشب تمام شد:)از یه جهاتی خوشحالم که بلاخره این روند فرسایشی تموم شد و تکلیف یه سره شد و از طرفی دلم برای همه وقت و انرژی و احساسی که اینمدت گذاشتم میسوزه و قلبم فشرده است.چی بگم...هر آنچه د...
خودخواهی و بیشعوری تا چه حد آخه:|
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 19:45
* یه سری آدم خودخواه و احمق ، با ژست دانای کل ، به بهانه مخالفت و تنفر با ج.ا دارند کل مملکت رو به فنا میدند و عین خیالشون هم نیست که دارند چه غلطی می کنند و دودش به چشم همه میره و قطعا تر وخشک رو باهام میسوزونه ....تازه ژست انقلابی بودن هم گرفتند و هر روز برای خودشون از بین کشته شده ها یه قهرمان پو...
تموم شدم دیگه
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 13:41
*خسته شدم از بس هرکی منو دید گفت چرا چشمت اینطوری شده...*خسته شدم که چشمم خوب نمیشه و فقط به زور مُسکن میتونم به کارهام برسم ..*خسته شدم از اینکه بین دکتر چشم و روماتولوژی هی پاسکاری میشم و هیچ تاثیری هم نداره...*خسته شدم از همه چیز و کاش میشد فقط میخوابیدم برای همیشه و همیشه و همیشه ...Adblock test...
ثبت شد 17مهر1400
-
تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 13:41
*یعنی امروز در تاریخ 17مهر 1400 به چشم خودم دیدم که وقتی خدا بخواد کاری رو درست کنه به یه چشم بهم زدنه...یه پروسه ای که ده سال طول کشیده بود و به هیچ وجه درست نمیشد و همیشه توش یه گره ای بود ؛ در عرض کمتر از یکماه انجام شد و رفت پی کارش...فقط کافیه خدا بخواد..اینکه میگن "کن ،فیکون" واقعا اتفاق می اف...
خدایا ما را حفظ بفرما از تمام ناخوبیهایی که مجبور به تحملش هستیم!!
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
*مرده شور این دوره و زمونه رو ببرند که آدمها به خاطر منافع مادی و یه قرون دوزار سود بیشتر حاضرند بزنند زیر حرفهاشون و خیلی راحت جاخالی بدند تا بار اشتباهات و ضررشون بیفته گردن بقیه ..خیلی هم شیک و مجلسی قیافه حق به جانب میگیرند که مگه احمقم که مثلا ا
درددل
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
*خدایا... کی این اضطراب و دلهره و ترسها تموم میشه؟؟؟ یعنی میرسه اون روزی که باخیال راحت و بدون شنیدن خبرهای بد روز و شبمون بگذره؟؟؟ خدایا حواست به ما آخر الزمونیها باشه لطفا..یه تخفیفی بابت این روزهای پر از استرس برامون قایل شو لطفا... توی این اوضاع
لطفا...
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
*لطفا اینقدر به خوابم نیا... کاری از من برنمیاد... نمیتونم چیزی رو تغییر بدم... آینده همه چیز رو مشخص خواهد کرد.. اما این خوابهای گاه و بیگاه و این دلتنگیها من رو خیلی اذیت می کنه... لطفا به خوابم نیا... :|
بابا
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
* هزار بار خواستم اینجا بنویسم هی نشده که نشده .. الان بین کارهام گفتم تا باز یه کار دیگه پیش نیومده و از ذهنم نرفته حتما حتما ثبت کنم اینجا که : امروز صبح قبل اینکه از خواب بیدارشم ؛ خواب بابا رو دیدم که با یه کت و شلوار خوشگل راه راه که همیشه تنش م
بگذار و بگذر...
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
چه غريب ماندی ای دل ! نه غمی, نه غمگساری نه به انتظار ياری, نه ز يار انتظاریغم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزد كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باریچه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان كه به هفت آسمانش نه ستارهاي است باریدل من ! چه حيف بودی كه چنين زكار
بگذار و بگذر
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
* این روزها اگه به مردم بگی میخوام برم دزدی کنم خیلی بیشتر بهت حق میدند و قبولت دارند تا اینکه بگی میخوام به دستورات دین عمل کنم !!! تا اسم خدا و دین و دستور شرع رو میاری ، یه مشت فحش و بدوبیراه نصیبت میشه که ولمون کن بابا ؛ یه عمره یه سری دروغ به خورد مردم دادند و این احکام و دستورات رو همون شیخهای...
عجب از این روزگار...
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
* میگند مُشت نمونه خرواره...مصداق دقیق این ضرب المثل اداره ماست..هرچی آدمها بی تعهدتر؛ بی مسولیت تر؛ زیرکاردر رو تر باشند ، از اونور پست و مقام و رفاه بیشتر دارند.. طرف رو تا دوسال پیش به خاطر سهل انگاری و سوتی که توی کار داده بود داشتند اخراجش میکر
و پایان....
-
تاریخ: 1400/1/13 ساعت: 3:01
کاملا ناامید از هرگونه تغییر و رسیدن به خواسته هام هستم... ناامید از دعاکردن و خواستن از کائنات و ... حرف مفته اینکه میگند به خواسته هاتون فکر کنید و انرژی بفرستید و فلان هر آنچه در سرنوشت انسان نوشته شده باشه همون اتفاق می افته و در این بین بعضی ها
کاش بشود...
-
تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 1:02
*و اگر به سلامت اینروزها رو پشت سر بگذارم ؛ داستانها خواهم نوشت از تک تک روزها و لحظه هایش... و تنها امیدم این است که بتوانم چندماه آینده ، آنچه این روزها در ذهنم میگذرد را با فراغ خاطر بنویسم...کاش بشود...